X
تبلیغات
لعنتی











لعنتی

این وبلاگ به یه آدرس دیگه منتقل شد

هرکی آدرس جدید رو خواست بگه بهش بدم

+نوشته شده در یکشنبه 18 اردیبهشت1390ساعت23:24توسط متنفر |
+نوشته شده در پنجشنبه 8 اردیبهشت1390ساعت20:26توسط متنفر |
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

هرگز 
نفهمیدم چرا همیشه
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم ؟؟؟!!!

+نوشته شده در پنجشنبه 8 اردیبهشت1390ساعت20:24توسط متنفر |
میدونی ؟... از اینکه تو اینقدر خوبی حالم به هم میخوره!
من یه آشغال میخوام ...
یه کثافت
که هیچ وقت نشه بهش دل بست ....

+نوشته شده در چهارشنبه 10 فروردین1390ساعت0:45توسط متنفر |
چقدر یک نفرم .

+نوشته شده در شنبه 21 اسفند1389ساعت2:2توسط متنفر |
سکوت

به یاد آن رزوهای از دست رفته مان
یک دقیقه سکوت...

+نوشته شده در سه شنبه 26 بهمن1389ساعت20:24توسط متنفر |
دلتنگی

دلم تنگ است برای من !

+نوشته شده در جمعه 19 آذر1389ساعت14:10توسط متنفر |
پایان

پایان حکایت من شنیدنیست...من عاشق او بودمو او عاشق او ...

+نوشته شده در سه شنبه 23 شهریور1389ساعت2:45توسط متنفر |
بارون و کویر

نگات مثل بارون می مونه و قلبم مثل کویر!!
و می دونی که کویر بدون بارون زنده ست !
پس برو بمیر...

+نوشته شده در یکشنبه 16 اسفند1388ساعت15:12توسط متنفر |

کوله پشتی ها بر زمین مانده،
خالی است،
اما آیا سنگینی آن را بر
دوشت حس نمی کنی؟!

+نوشته شده در دوشنبه 19 بهمن1388ساعت17:36توسط متنفر |
کاش می دونستی
هیزمی که بهم فروختی
چقدر تر بود
که شعله های نفرت
پس از سالها
هنوز
تو عمق چشام جاریه

+نوشته شده در شنبه 14 آذر1388ساعت16:9توسط متنفر |
این قافله ی عمر عجب می گذرد
+نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت15:28توسط متنفر |

خلایق هرچه لایق ...

+نوشته شده در جمعه 20 شهریور1388ساعت14:3توسط متنفر |
مه

تو می روی
و من پشت سرت مه می پاشم
بگذار جاده ها مه آلود باشند
در مه گرگ ها
خوب سفر می کنند...
خوب شکار می کنند...

+نوشته شده در جمعه 8 خرداد1388ساعت19:28توسط متنفر |

يك هميشه يكه
شايد در تموم عمرش نتونه بيشتر از يك باشه
اما بعضي اوقات ميتونه خيلي باشه
يك نگاه...
يك خاطره...
يك سرنوشت...

+نوشته شده در یکشنبه 3 خرداد1388ساعت17:21توسط متنفر |

توی این دنیا که نامردی حرامه٬ برو نامرد باش که نامردی مرامه

+نوشته شده در دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت20:37توسط متنفر |

با تمام وجودت دلت ميخواد يه كاري بكني
حتي يه كار كوچيك
خيلي كوچيك
و با تمام وجودت ميدوني كه نبايد هيچ كاري بكني
حتي يه كار كوچيك
خيلي كوچيك

+نوشته شده در شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت12:8توسط متنفر |

حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ مزرعه ست ...
+نوشته شده در دوشنبه 31 فروردین1388ساعت12:52توسط متنفر |

بازم یه سال دیگه !
فقط میدونم اصلا حوصله ی سال جدید رو ندارم

+نوشته شده در سه شنبه 27 اسفند1387ساعت15:8توسط متنفر |
نچ نچ نچ

- نچ نچ نچ .. اون گداهه رو ببین طلفکی !
- واااای , آره , کوچولوی بدبخت .. نچ نچ نچ
- الهی ... نچ نچ نچ
- نچ نچ نچ .... هیچی از آدمیت نمونده به خدا
- ... آره ... نچ نچ نچ
- اه .. حالم گرفته شد ... سرم درد گرفت ...
- نچ نچ نچ .. آره عزیزم .. منم حس تو رو دارم ..
- قرص استامینوفن کدئین داری همرات ؟
- واسه گداهه می خوای ؟
- نه بابا .. من میگم سرم درد گرفت , دیگه حرف گداهه رو نزن تورو خدا..
- نچ نچ نچ .. آره ... از فردا از این مسیر نمیایم عزیزم ..
- آخ سرم ... بریم خونه
- ای وای بمیرم برات ... گور بابای گداهه ... کی گفت نگاش کنی ؟
- مرده شورشونو ببرن نکبتا رو ... اه .. اشتهامم کور شد .
- خدا مرگ منو بده الهی ... شیطونه میگه برم بزنم زیر گوشش تخم جنو ..
- بمیرن الهی همه شون .. معدم داره میسوزه .. آخ
- نچ نچ نچ ... گند بزنه به همه شون , زنگ میزنم 110 همه شونو بندازه زندون
- ولش کن دیگه گفتم حرفشو نزن ... تاکسی بگیر بریم خونه ... اَخ
- نه خونه نمیریم .. میریم خرید ... خرید حالتو خوب می کنه ..
- ... اون سرویس طلا رو می خری واسم ؟ .. آخ سرم
- ..... خب .. معلومه .. من واسه خوب شدن حالت هر کاری می کنم
- دوستت دارم ..
- آی لاو یو سو ماچ
- قربونت بشم مهربونم
- ای جونم .. ببین لپات باز گل انداخت ..
- آخه بس که تو ماهی
- قربونت بشم الهی
- آخ اگه تو رو نداشتم .. نچ نچ نچ
- نچ نچ نچ .. نگو تورو خدا
- ناهارم بریم رستوران چینی ؟
- آآآآره گلم ... هر چی تو بگی
- ( لبخند )
- ( لبخند )
+نوشته شده در یکشنبه 27 بهمن1387ساعت23:39توسط متنفر |
بازی زندگی

ده، بیس، سی، چل، پنجا شص، هفتاد هشتاد نود صد ! بیام ؟ بییییام ؟

کوچیک که بودیم یادت هست که! بازی می کردیم،
قایم باشک ، قایم موشک، اسمش همینا بود ! یادت هست ؟
من سر میذاشتم سینه دیوار !
تو با خنده های نخودیت می رفتی قایم می شدی !
من چشامو  می بستم و می شمردم، ده. بیس...
و صدای خنده هات می اومد ...
بیام ؟
آهسته می گفتی: بیییییااا 

می اومدم دنبالت، پشت در، گوشه اتاق، لابه لای پتوها، زیر میز!
با خنده هات نشونی میدادی، که بیایم
و می اومدم و می خندیدیم و چه شاد و بی خیال از آینده ...

حالا، من چشام بازه 
تو دلم می شمرم، ثانیه ها رو، و روزها رو و ماه ها رو و ...
و تو میری، خنده هات رو نشونی نیست
رفتنت رو می بینم اما !
گم که میشی دیگه، میدونم، پیدات نخواهم کرد
خنده هامونو لولو خورد، روزهامونو پیشی برد

قایم باشک، این روزا، بازی همه ی آدم هاست !
شمردنش هست،
چشم گذاشتنش هست،
دیوارای بلند سفیدش هست،
جا برای قایم شدنش هم هست،
اما، پیدا شدنش نیست،
پیدا کردنش نیست،
خنده هاش .. نیست !!!


+نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1387ساعت2:8توسط متنفر |
عشقولانه


-
 ببین .. اگه با من ازدواج نکنی به مولا اسید می پاشم تو صورتت ,
   ننه باباتو می کشم , خونه تونو آتیش می زنم ,
   اون داداش انترتو کاردی می کنم ,
   ننه بابای خودمم می کشم ..
   خودمم دار می زنم ..

- اوا ... تو یه جوری اظهار عشق می کنی آدم نمی تونه رد کنه ,
   باشه .. ... قبول
.

- نوکرتم ...
!


+نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1387ساعت19:32توسط متنفر |
تخم مرغ

امشب یه تخم مرغ شکسته میشه،
برای اینکه یه نیمرو درست بشه،
تا شکم یه آدم، سیر بشه ،
غافل از اینکه شاید این تخم مرغ
روزی جوجه ای میشد
به رنگ زرد طلایی ،
با چشمای قهوهای و نیمه باز
و نوکی کوچیک و کنجکاو
که صداش زندگی رو در حیاط خونهای قدیمی میپیچوند ،
و مادرش شادمانه و دوان دوان ،
براش از خاک باغچه حیاط ، کرم های درشت میآورد
و جوجه بال های کوچیکش رو به نشونه تشکر برای مادرش، تکون تکون میداد.
امشب تخم مرغی میشکنه
زرده اش طلایی، سفیده اش غمگین ،
امشب شکمی سیر میشود ،
امشب اشکی میریزد...


+نوشته شده در شنبه 21 دی1387ساعت15:54توسط متنفر |
تو بدی می کن و در دجله انداز...

میدونی ...
خیلی باید خوب بود که بدیهاتو با خوبی جواب داد ...
که کثافت کاریاتو ندید ...
که به گُه کاریهات لبخند زد !
خیلی باید خوب بود ...
هنوز اونقدرا خوب نشدم

ببخشید !!


+نوشته شده در سه شنبه 17 دی1387ساعت14:21توسط متنفر |
شکستنی

چینی احساس من،جنسش خوب نیست،ایرانی ست، زود می شکند!


+نوشته شده در دوشنبه 9 دی1387ساعت15:40توسط متنفر |
زبون نفهم


مطمئناً
اینکه تو یه گوسالۀ زبون نفهمی
از سری مشکلاتِ من نیست
میفهمی که...؟!!!


پ.ن: و بین این شبهای احمقانه فقط جای یلدا خالی بود
که انگار ایشون هم داره میاد...


+نوشته شده در شنبه 30 آذر1387ساعت23:28توسط متنفر |
زشت و زیبا

زندگی خیلی خیلی زیباست ...

اون که زشته

توئی عزیزم !

تو !



+نوشته شده در یکشنبه 24 آذر1387ساعت2:54توسط متنفر |
پرواز

گیرم هوس پر زدنم هست...!

                                 بال کو !!؟ 


+نوشته شده در شنبه 9 آذر1387ساعت12:47توسط متنفر |
نمایشنامه


پرده اول: پدر بزرگها و مادر بزرگها

دیروز: حاج آقا! فردا نوه هامون می خوان بیان اینجا
بی زحمت برین نون و پنیر و هندونه بخرید دور هم بخوریم.

امروز: عزیزم! فردا بچه ها می خوان بیان اینجا،
برو غذا سفارش بده که من کار دارم نمی تونم

فردا:
گل خوشبوی معطر زیبای زندگیم!!! فردا برو بچ میان ما رو ببینن،
آخه گلم! اینجا که هتل نیست!
برو یه هتل رزرو کن چون من نه می تونم غذا درست کنم نه ظرف بشورم!
میدونی که پوستم خراب میشه!



پرده دوم: نوه ها

دیروز: آقا جون، اگه کاری دارید بگید، می خواین برم خرید کنم؟

امروز: بابا من امروز قرار دارم نمیتونم بیام ازتون نگهداری کنم. بیکار نیستم که!

فردا: پاپی! میری واسه خودت خرید کنی، اینم لیست خرید ماست!
برای ما هم خرید کن!... چیه؟ نیگا میکنی؟ خب پولش رو میدم!!



+نوشته شده در شنبه 2 آذر1387ساعت23:41توسط متنفر |
آشغال دونی

لعنت بر کسی که اینجا آشغال بریزد!

 

+نوشته شده در شنبه 25 آبان1387ساعت22:55توسط متنفر |